|
عاشقانه
|
||||
|
|
||||
به دنبال کدامین قصه و افسانه میگردی در این بیغوله رد پایی از یاران نمی یابی چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد
گــــر بمانم يا نمانم بنده پيـــــر زمانم










































































































































+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط وحید آذر
|

آه آه از دل من که ازاو نیست به جز خون جگر حاصل من ز آنکه هر دم فکند جان مرا در تشویش چه کنم با دل خویش؟ چه دل مسکینی که غمین میشود اندر غم هرغمگینی هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه میش چه کنم با دل خویش؟ طفل عریانی دید: چشم گریانی و احوال پریشانی دید شد چنان سخت پریشان که مرا کرد پریش چه کنم با دل خویش؟ دیده گردیده فقیر بهر نان گرسنه آنگونه از جان شد سیر دل من سوخت براو یا جگر من شد ریش چه کنم با دل خویش؟ چه کنم؟ دل نگذارد که برم حمله بدو زارم از دست عدو بسکه محتاط ببار آمده و دور اندیش چه کنم با دل خویش؟ گردرافتم با مارنیست راضی دل من تا کشد ازمار دمار لیک راضی است که ازاو بخورم صدها نیش چه کنم با دل خویش؟ دارداین دل اصرارکه من امروزشوم بهرجهانی غم خوارهمه جا درهمه وقت وهمه را درهمه کیش چه کنم با دل خویش؟ از برای همه کس دل بی رحم در این دوره بکار آید و بس نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش چه کنم با دل خویش؟ 



































































+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط وحید آذر
|

بچهها اين نقشه جغرافياست
بچه ها این قسمت اسمش آسیاست
بچه ها این گربهه ایران ماست
دشمن بسیاردارد درکمین
داغ دارد هم به دل هم بر جبين
فارغ از هر زنده باد و مرده باد
بچهها اين پرچم خيلي قشنگ
پرچم سبز و سفید وسرخ رنگ
گشته ویران تشنه آبادی است
بچهها اين كار فرداي شماست
این کارفردای شماست
























.jpg)



















+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط وحید آذر
|

اگه جاي زندگيمون تو بيابونا باشه
اگه فرش زيرپامون زمين خدا باشه
اگه سرماي زمستون تنمو سياه كنه
اگه گرماي تابستون هستيمو تباه كنه
بدونم دوسم داري صبرو طاقت ميارم
چه كنم دوست دارم
اگه ماه آسمون تنها چراغمون باشه
اگه بوته هاي خار گلاي باغمون باشه
همه عمر منو ببري شهر به شهر
اشكمو در بياري با بهانه يا با قهر
بدونم دوسم داري صبرو طاقت ميارم
چه كنم دوست دارم
اگه لحظه هام همش اسير انتظار باشه
اگه جاي زندگيم فقط يه چار ديوار باشه
همه عمر منو ببري شهر به شهر
بدونم دوسم داري صبرو طاقت ميارم
چه كنم دوست دارم


![]()
![]()
![]()


![]()












![]()






























