|
عاشقانه
|
||||
|
|
||||
این هم یه عکس از داریوش اقبالی برای دوست دارانش 
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط وحید آذر
|


+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط وحید آذر
|

عاشق همه سان مست ورسوادیوانه و شوریده و شیداباد باهوشیاری غصه هرچه خوری چون مست شدی هرچه باداباد دل من دیگه خطا نکن با غریبه هاوفانکن زندیگی رو باختی دل من مردم شناختی دل من تا به کی سراپاحقیقتی تابه کی خراب محبتی همنشین اینو اون میشی خسته وپریشون خون میشی دشت وقت تو کویر میشه مرغ آرزوت اسیر میشه روبه روت سراب پشت سر خراب روبه روت سراب پشت سر خراب ساکتو صبوری دل مثل بوف کوری دل من زنگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من توی خون نشستی دل من بی صدا نشستی دل من زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من ساکتو صبوری دل مثل بوف کوری دل من زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط وحید آذر
|

به خیالم تو دنیا واسه تو عزیزترینم آسمونا زیر پامه اگه باتو رو زمینم به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی من هنوزم نگرانم که حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی منوتوچه بی کسیم وقتی تکیه مون به باده بدو خوب زندگی منو دست گریه داده ای عزیز هم قبیله باتوازیه سرزمینم تا به فر دای دو باره با تو هم قسم ترینم من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی بدو خوبمون یکی دست تو تو دست من بود خواهش هر نفسم باتو هم صدا شد با تو هم قصه دردم هم صداترازهمیشه دوتاهم خونه قدیمی از یه خاک وریشه من هنوز نگرانم تو حرفامو ندونم این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی من هنوزم نگرانم که تو حر فامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط وحید آذر
|
